پخش زنده
عربي English
شنبه 14 اسفند ماه 1395 ساعت: 10:13108
-
الف
+

انتظامی: آیینِ چراغ، خاموشی نیست

او را عزت سینمای ایران، آقای بازیگر، مرد هزار چهره و... نامیدهاند؛ مردی که بیش از پنجاه سال در سینما و تئاتر حضوری تکرار ناشدنی داشته است. مردی که بزرگی را از مکتب سنگلج، مهد فرهنگ و هنر، آموخت و آن گاه پای در دنیای خیال و تصویر گذاشت...

او به هر نقشی جان داد، در خاطره مردم ماندگار شد؛ در کنار هامون درخشید، در روسری آبی نقش مردی را به تصویر کشید که در پیرانه سر هوای عاشقی به سرش زده... طنز ملیح و فاخر اجاره نشینها  و رل عباس آقا سوپر گوشتی هنوز در ذهن مردم  ساری جاری است... در کمال الملک، هزاردستان، بوی کافور عطر یاس، خانه خلوت، شیر سنگی و... هر بار ردپایی ماندگار از خود باقی گذاشته؛ اما... عزت سینمای ایران این روزها بیمار است و حساس، با یاد دوستان قدیمی بغض می‏کند و اشک میریزد، خاطرات گذشته را مرور میکند و معتقد است بهترینها را در سینمای ایران رقم زده است.

به بهانه پخش «هزاردستان»، ساخته ارزشمند و جاودانه زنده یاد علی حاتمی، لحظاتی مهمان حرفهایش شدیم. حرفهای بزرگمرد سینمای ایران...

امروز که با شما صحبت میکنم بیش از 38 سال از زمان ساخت سریال «هزاردستان» میگذرد و بیست سالی میشود که خالق هزاردستان زنده یاد علی حاتمی خیل دوستدارانش را تنها گذاشته، با این حال نام مجموعه هزاردستان به عنوان یک اثر فاخر و ماندگار در بین مردم زنده است، رمز و راز این جاودانگی را از کجا میتوان سراغ گرفت؟

حیف... صد حیف... علی را زود از دست دادیم، علی بزرگ بود، علی رفیق خوبم بود، علی حاتمی... چقدر خاطرات خوبی با او دارم... خیلی دلتنگ علی هستم. (اندکی سکوت میکند و ادامه میدهد) چقدر زمان زود می‌گذرد! اگر دست قضا اجازه می‌داد، ادبیات نمایشی ما خیلی بیشتر از اینها می‌توانست از علی بیاموزد، حیف... عشق او به مردم و سینما رمز ماندگاریش بود، همیشه میگفت آیین چراغ خاموشی نیست.

نکته همین جاست... آثار علی حاتمی به خاموشی ختم نشد و هنوز درخشان و پر فروغ است مانند مجموعه پر رمز و راز هزاردستان، باب آشنایی شما با علی حاتمی از کجا آغاز شد؟

قبل از همكاری با علی حاتمی او را در دانشكده هنرهای دراماتیك مرتب میدیدم و میدانستم  نامش علی حاتمی است و قلم خوبی دارد، همین... چیز بیشتری نمیدانستم تا اینكه من در فیلم دیگری بازی میکردم كه خبر رسید حاتمی دنبالت میگردد. آن زمان تصمیم داشت فیلم ستارخان را بسازد، قرار بود علی نصیریان نقش ستارخان و من حیدرعمو اوغلی را بازی كنم. هنرپیشه‏‎های دیگری هم بودند، یادم نیست... با علی حرفهای اولیه را زدیم و به تبریز رفتیم. در اوایل، كار به خوبی پیش میرفت، اما كم كم احساس كردم علی سرحال نیست. مدت كوتاهی كار فیلم را تعطیل كرد و بعد از یك وقفه چند ماهه مجدداً كار شروع شد. فیلم ستارخان فیلمنامه بسیار خوبی داشت و حاتمی دیالوگهای زیبایی برای آن نوشته بود؛ اما زمان فیلمبرداری خیلی طولانی و خسته کننده شده بود، بالاخره کار تمام شد و دعوت شدیم کار را ببینیم. من اصلا دوست ندارم صدایم دوبله شود، خوشم نمیآید. شنیده بودم علی کار را دوبله کرده و با دلخوری به دیدن فیلم رفتم خیلی خوب دوبله شده بود و برای اولین و آخرین بار از صدای دوبله خودم خوشم آمد.

پس خاطره خوبی در اولین کار میان شما و مرحوم حاتمی شکل گرفت و بعد «هزاردستان» پیشنهاد شد، فیلمی که تمام بزرگان سینما و تئاتر در آن نقشآفرینی کردهاند...

بله، همه ما در تئاتر کنار هم بارها بازی کرده بودیم و شناخت خوبی از هم داشتیم. البته علی برای ساخت هزاردستان ابتدا قصد داشت از یک بازیگر ایتالیایی استفاده کند اما یکی از دوستان به او میگوید به انتظامی هم فکر کن! با من تماس گرفتند که به دفتر علی بروم؛ جلال معیریان آنجا بود و روی صورت من گریم را آزمایش كرد. گریم فوق العاده سختی بود؛ وقتی به پایان رسید عكسهای متعددی گرفتیم و وقتی علی گریم را تائید كرد سریال كلید خورد. صحنههای فوق العادهای گرفته شد. چند سكانس با همسر مرحوم علی حاتمی همبازی بودیم كه واقعاً كارش بینظیر بود. اما متاسفانه با شروع انقلاب سریال نیمه كاره ماند. فکر کنم  سال ۱۳۵۹ علی مجدداً ساخت سریال را در شهرك غزالی از سر گرفت ولی مجدداً به دلیل مسائل حاشیهای كار متوقف شد. در این فاصله حاتمی چند فیلم ساخت و من هم در چند فیلم بازی كردم و بعد علی مجدداً تصمیم گرفت سریال را تمام كند.

با این وصف سختیهای حضور شما در سریال «هزاردستان» هم کمتر از مجموعه «ستارخان» نبوده...

بله، سختی زیاد بود به خصوص برای من در بخش گریم مشکلات دوچندان بود. گریم فوق العاده سنگین روی صورتم بود و اسفنجهای داخل لباسم (برای اینكه چاق نشان داده شوم) در آن گرمای بسیار شدید خیلی اذیتم میكرد، آنقدر که نمیتوانستم حتی یك لحظه بنشینم چون عرق داخل اسفنجها به لباسم سرایت میكرد و ظاهر بدی داشت. خلاصه سختی کم نبود و البته اواخر کار هم مشکلاتی پیش آمد که علی کار را بدون من جمع کرد ولی خودش هم خیلی اذیت شد. بخش زیادی از فیلم حذف شد، ساعتهای زیادی از فیلم سانسور شد. آن روزها قدرش را ندانستند و حالا که نیست عزیزش میدارند!

شما هم بعد از بازی در هزاردستان در سریال دیگری بازی نکردید... تلخیها و سختیهای این کار مانع از حضور دوباره شما در تلویزیون شد؟

مگر میشود با علی حاتمی سریال کار کنی و بعد بتوانی با کارگردانان دیگر هم بسازی؟ من میگویم نمیشود! البته علی تصمیم داشت سریال پیامبر را بسازد، حتی فیلمنامه را هم نوشت و به من داد که بخوانم؛ به او گفتم من دوست ندارم سریال بازی کنم اما اگر ساختن این سریال قطعی شد من هستم. علی آدم معمولی نبود، هنرمندی والا و انسانی بسیار مهربان بود. اوایل انقلاب كه جماعت پیشپرده خوان و اهالی نمایشهای روحوضی لاله زار بیكار شده بودند، همه را سر سریال هزاردستان به عنوان هنرور و بازیگر فرعی مشغول به كار كرد. حتی به چشم خودم چندین بار دیدم كه گاهی اوقات كسانی به دفترش می آمدند و او آنها را دست خالی بیرون نمی فرستاد.

بارها از زبان هنرمندانی که با علی حاتمی تجربه همکاری داشتند شنیدهایم که او را با عباراتی چون شاعر سینما یا سعدی سینمای ایران توصیف کردند این توصیفات بلند و بینظیر از کجا نشات میگیرد؟

میدانم كه هرگز مثل او را در سینما نخواهیم داشت، نظیر نداشت. شاعر سینما بود و من از تمام كارهایی كه با او انجام دادم راضیام و به آنها افتخار میكنم. علی محصول دورهای بود كه مكتبخانه و معلمهایی كه سواد قرآنی داشتند هنوز اعتبار داشتند. خیلی از چیزها كه ریشه در گذشته داشت برای او در دسترس بود و هنوز تهران قدیم وجود داشت، محلات قدیمی خراب نشده بودند و او توانسته بود خوب از آنها استفاده كند. علی، شهرك غزالی را خودش ساخت. تمام آن درهای قدیمی را با زحمت از دهات مختلف جمع آوری كرد و برای شهرك سینمایی خرید. او طراح داشت اما لباس و طراحی صحنه را خودش كنترل میكرد و عاشق عتیقه بود. به خاطر این شناخت، مو لای درز كارش نمی‏رفت. علی نگاهش وابسته به جایی نبود، هرچه از مرگ او بیشتر میگذرد ارزش كارهایش بیشتر میشود. در فیلمهای حاتمی محال است شما یك اشتباه تاریخی پیدا كنید مگر اینكه آگاهانه كاری انجام داده باشد. او اهل جنجال و حاشیه نبود. (بغض میکند) او یك فیلمساز ناب ایرانی بود.

میدانم چقدر دلبسته مرحوم حاتمی بوده‌اید و هستید... در هزاردستان بازیگران طراز اول این مملکت حضور داشتند؛ شما، استاد مشایخی، استاد کشاورز، زندهیاد داود رشیدی و... بحثهای مالی که این روزها حرف اول را در سینما و تلویزیون میزند، آن روزها هم مطرح بود؟

داود رشیدی عزیز... دوست محترم و با سوادم... چه کسی باور میکند نباشد! چقدر زیبا به فرانسه شعر میخواند، حیف... (بغض میکند و لختی سکوت...) آن روزها را با الان قیاس نکنید... آن موقع پول حرف اول را نمیزد، رفاقت و معرفت مهم بود. آدمها به کار و به سینما و تئاتر معتقد بودند، دنبال معروف شدن و حاشیه نبودند. سر سریال هزاردستان از بابت دریافت حقوق مشكل چندانی نداشتیم و دستمزدها هم طبق قراردادها و به موقع پرداخت شد. در آن دوره كمتر اتفاق می‌افتاد كه دستمزد كسی را ندهند. آن روزها تهیه كنندهها معتقدتر بودند، بالای سر همه قراردادها «بسمالله» نوشته شده بود. وقتی فیلم شروع میشد، «بسمالله» میگفتند، گوسفند میكشتند و گوشتش را به فقرا میدادند. مثل الان نبود كه بعضی از تهیه كننده‎ها به جای بازیگر حرفهای، از اقوامشان دعوت به بازی كنند!

عزتالله انتظامی نامی درخشان بر پیشانی فرهنگ و هنر این سرزمین است که مدتهاست فعالیت نمیکند؛ این روزها پیشنهادی برای بازی در فیلم دارید؟ در این بیخبری و دوری از سینما و تئاتر روزگار را چگونه سپری میکنید؟

حال خوشی ندارم، کمردرد و پادرد مزمن و طولانی خستهام کرده... در تهران هم که نمیتوان نفس کشید و... هیچ  فعالیتی در سینما ندارم و نقشهای پیشنهادی را دوست ندارم. من بهترین کارها را بازی کردهام، روزهای خوبی داشتهام و دیگر نمیخواهم بازی کنم. میخواهم همان «عزتالله انتظامی» باشم که مردم از من به یاد دارند، عزت فرزند سنگلج...

*مصاحبه‌کننده: غزل نهانی برای وبسایت آی‌فیلم (اسفند 1395)

نظر شما
ارسال نظر
+